تبليغاتX
دغدغه های ابلوموف

چقدر آشناست دروغهایت

چه ساده است نیرنگ زدنت

و من چه راحت رفتارهایت را می فهمم

ای کودک پا گشوده به فریب

تلخگاه زندگی چه بزرگ و کوچک فریب دهندگانی دارد

مبادا که تو گرفتار بزرگانش شوی

که دل آزرده  و  مغموم می شوی از سرخوردگی ات

 ویادت آید

که من با تو صادق بودم

+ نوشته شده توسط ابلوموف در سه شنبه 11 تیر1387 و ساعت 14:56 |

آزادی یعنی این‌که نمی‌خواهم نه برده باشم و نه برده‌دار.

مردم حق دارند در هرکجای دنیا که باشند در برابر حکومتی که نمی‌خواهند، بپا خیزند و آنرا به زیر کشند تا حاکمیتی که خود را لایق آن می‌دانند برپا کنند. این«حق» تنها نیرویی است که می‌تواند همه جهان را آزاد کند.

کسی که «امروز» آگاه‌تر از «دیروز» نباشد انسان خردمندی نیست.

در میان مردم ما کسانی که به کشورمان افتخار می‌کنند کم نیستند، ولی ما در تلاشیم نسلی را بسازیم که کشورمان به آن‌ها افتخار کند.

تعداد قلیلی از مردم را می‌توان برای همیشه فریب داد؛ همه مردم را نیز می‌توان برای زمان کوتاهی فریب داد. اما همه مردم را نمی‌توان برای همیشه فریب داد.

+ نوشته شده توسط ابلوموف در یکشنبه 9 تیر1387 و ساعت 22:9 |
به نظر شما جایگاه دین در جوامع چیست ؟

توضیح آنکه در رفتارهای انسان ها در زندگی فردی و جمعیشان و پیشرفت یا بازماندگی ها دین چه نقشی داشته است ؟ آیا بهتر نیست دین از زندگی جوامع حذف می شد و قانون جای آن را می گرفت؟

+ نوشته شده توسط ابلوموف در شنبه 8 تیر1387 و ساعت 20:15 |

«از پیروزی تا سقوط فقط یک گام فاصله‌است.»

 

«دنیا از آنِ کسانی است که تحرک و انرژی دارند.»

 

«دستی که گهواره را تکان میدهد دنیا را تکان می‌دهد.»

 

«دین بهترین وسیله‌است برای ساکت نگه‌داشتن مردم.»

 

«مردم از ترس شکست می‌بازند.»

 

«مطمئن‌ترین راه برای فقیر ماندن اینست که انسان درستکار( امانتدار) باشی.»

 

«تا زنده‌ام لحظه‌ای آرام نخواهم گرفت. استراحت و مردن نزد من یکی‌ست.»

 

«احمق‌هادر فکر گذشته‌اند، دیوانگان نیز در رویای آینده به سر می‌برند و تنها انسان‌های عاقل در حال زندگی می‌کنند.»

 

«در دنیا فقط از یک چیز باید ترسید و آن خود ترس است.»

 

«دردها و رنج‌ها فکر انسان را قوی می‌سازد.»

 

«عادت کنید که عادت نکنید»

 

«صاحب همت در پيچ و خم هاي زندگي هيچ گاه با ياس و درماندگي رو به رو نخواهد شد»

 

 

                                                                               روحش شاد باد!

+ نوشته شده توسط ابلوموف در جمعه 7 تیر1387 و ساعت 19:35 |

در رویایم

 قلب شکسته تو را می بینم

که در گلرنگ نگاهت پیداست

آه از سکوت ملموس خفته ات

شایان قراول چشمان من است

غمین و پژمرده ام میسازد

 شنزر پنزر صورتکها

ای کاش من مرهم دردت میشدم

ای کاش ....

+ نوشته شده توسط ابلوموف در چهارشنبه 22 خرداد1387 و ساعت 19:52 |

«آنچه هستی باش.»

«آشفتگی من از این نیست که تو به من دروغ گفته ای، از این آشفته ام که دیگر نمیتوانم تو را باور کنم.»

«ما از طبیعت صحبت می‌داریم و فراموش می‌کنیم که ما خود طبیعت هستیم، بنابراین طبیعت چیزی است کاملأ غیر از آنچه ما در تلفظ نام آن احساس می‌کنیم.»

«زن بهتر از مرد روحیه اطفال را می‌فهمد ولی مرد از زن به بچه شبیه‌تر است، در مرد حقیقی روح طفل نهفته‌است و برای بازی روحش پرواز می‌کند.»

«دوست می‌دارم آنکه را روان‌اش خویشتن بر بادده‌است و نه اهل سپاس‌خواستن است و نه اهل سپاس گزاردن، زیرا که همواره بخشنده‌است و به دور از پاییدن خویشتن.»

«زمین پر از اشخاص زاید و بی فایده‌است که سد راه واقعی می‌باشند، کاش می‌شد این‌ها را به امید عمر جاودانی از این جهان دور کرد.»

«دربین مردمان کوچک دروغ‌گویی فراوان است.»

«خودخواهی ماهیت واقعی یک روح باشكوه است.»

«تحمل زندگی سخت است ولی نباید چنین وضعی را اقرار کرد.»

«هنگامی که مصمم به عمل شدید باید درهای تردید را کاملأ مسدود سازید.»

 

«همیشه اندکی دیوانگی در عشق هست اما همیشه اندکی منطق هم در دیوانگی هست.»

 

 اصطلاحات و جملات نیچه بگونه ایست که مدام ابر انسان ( Ubermensch )خویش را به تصویر می کشد.

در عین آنکه قابل درک  صحبت می کند ولی بایستی خواننده با عقایدش آشنایی داشته باشد و پس از خواندن هر جمله صحبتهایش را در نزد خود بررسی و ساده سازی کند.

 

 

+ نوشته شده توسط ابلوموف در سه شنبه 21 خرداد1387 و ساعت 17:2 |

یک روز آیت ا... هندل من )handel man تصمیم می گیرد روح تازه ای در جامعه بدمد که البته با باد مشکوک الخصلتشان  ادغام می شود و همان زمان گل های زیادی پژمرده شد که این حرکت نمادین برای بعضی ها  ناواضح امد.

خوزه محمود و دن غلامحسین هم در یکی از دکل های چاههای بد بونفت مشغول ارسال مواد سیاه حاصله از چاه بودند که سریعتر  دست خنگول های خارجی برسد تا زودتر در ازای مبالغ بسیار ناچیزی از شرش خلاص شوند.

از قضا آیت ا... خندان نوع اکبریش هم مشغول توسعه روز افزون مناطق دوراز دسترس اقتصادی-خشن-نامربوط به بقیه می باشد.

ولیکن هاذا" مانکی من های سپاهیان اسلام- قرق کننده انقلاب و مملکت" و همچنین" جلنبورهای وسواس دار به بی اسلامی- بسیج شده برای خونخواهی از ملت" تصمیم گرفته اند که از فرصت های بدست آمده کنونی کمال مطلق استفاده را ببرند و دست هر بی خرد  ناخودی, بی خودی ومعدوم الذاتی را قطع کنند.

از طرفی حاج مش داش کل غضنفر هم گفت "ایلده این سیاست انگلیسی هاست که میگه مردم گرسنه نگه دار و حکومت کن." البته ایشان از فلسفه هم خوب می داند که هگل دشمن خونین مارکس و نیچه بود و بعدش هم راههای اقتصادی نوینی بلدند  که نگو .... مثلا کارت بنزین تاکسی خدادادیش رو کنار پمپ بنزین ها میگذارد و این کارت خودبخود شروع به کسب پول می کند عمرا شرکت های هرمی به گردش رسیده باشند .

اخیرا دلخوشی های الکی به حد یک استکان چای هم میرسد ولی گاهی با گرفتن وام میلیونی هم اشک ادمی را در می اید.

مردم شهر خوشحال خوب میدانند که راههای اریب و منحنی بعضا فرعی جه راههایست آنها کارت بنزین هایشان را هدر نمی دهند برنج کم نمی خرند , گوجه فرنگی مواقع گرونی کم نمی خورند , آشغال های خشک و تر را جدا نمی کنند و ماشینهاشون رو دم در هم  میشورند.

و خوب می دانند تا افغانستان کلی راه است . و خوب  می توانند تعریف  کنند از عدد پول نفت . وچه کم میدانند مرم چین چه ها  کشیدند تا شدند طوفان زرد . و هیچ وقت نمی دانند .....

ومن خوب می دانم بهای دموکراسی چیست؟ و یا ناسیونالیسم به کجا می سد؟ و از مرحله تئوری تا تحقق چه فاصله ای وچود دارد .

و سخن ابلوموف: آه ای زاخار چه کسی حوصله خواندن وبلاگ های بی سر وته مرا دارد.ببین این مردم مفلوک رو که پتو بدست میروند زنگ خونه ها رو میزنند برای فروش پتو هاشون را چقدر به خود سختی می دهند . در حالی که من فکرم بهتر از آنها کار می کند و به خوابیدن ادامه می دهم!
+ نوشته شده توسط ابلوموف در پنجشنبه 9 خرداد1387 و ساعت 16:5 |
امروز من کار بزرگی کردم

برای اولین شروع به پخت ماکارونی کردم که همه از آن کلی تعریف کردند!

راستش بد هم نیست آدم بعضی وقتها کار خوبی انجام دهد به شرط آنکه خودش از خودش تعریف و تمجید نکنه...

" منتها همیشه افرادی هستندکه تو عوالم خودشون زندگی می کنند کافیه شما از خود گذشتگی یا بزرگواری نشون بدهید تا ایشان اعمال شما رو لگد مال بکنندو زایل بکنند این یکی از معضلات اجتماع ما می باشد!"

بند پنجم از سیره الشباب  که نام رساله خودم  می باشد!

+ نوشته شده توسط ابلوموف در پنجشنبه 9 خرداد1387 و ساعت 13:41 |
همانا  کارگزاران نظام جامعه اسلامی بکوشند تعداد بیشتری زنان مفسده را دستگیر کرده و به صورت عریان پشت مسئولان دیگر در صفوف طولانی نماز توبه بایستند شاید که گناهانشان بخشوده شود. براستی که خداموند درهای رحمت را بروی مردمان جامعه اسلامی گشوده است به راههای گوناگون و وسیع.
+ نوشته شده توسط ابلوموف در جمعه 3 خرداد1387 و ساعت 0:58 |
چند وقته به این نتیجه رسیدم چرا همیشه می گم خدایی هست؟

چه دلیلی وجود دارد که انسان بتواند وجود خدا را حس کند؟همینکه ما نسبت به محیط اطرافممون ترس و واهمه داریم یا آرزوی خواست چیزی رو داریم  دلیل کافی می شودکه خدایی بوجود آوریم. تعبیر شما از خدا چیست؟

+ نوشته شده توسط ابلوموف در جمعه 3 خرداد1387 و ساعت 0:49 |