چقدر از اینکه باید بصورت هم خانه
, مهمون سر خونه , یک اضافی یک ادم غیر حسابی ونصفه و نیمه باشم و به آن تن دهم خسته شدم.از اینکه به من میگن چون اینجا خانه آنهاست و تو هیچ حقی در اینجا نداری باید هر چه میگویند گوش بدهی و جوابی هم ازت درنیاد خسته شدم. همیشه هم به طرفته العینی در مورد من نظر میدهند و چه ساده ازمن انتقاد میکنند.باز خدا پدر رئیسمان رابیامورزد که چهارتا ماموریت بدربخور وحسابی را به ما سپرد که حداقل تونستم به چشم این جماعت بیایم .آخه چرا هر کاری می کنم بی ارزش و مورد بی تفاوتی است البته خوب اگر بد باشد به گوش نوه عمه خاله مان هم رسیده ومورد بحث میشود!
همین را بگویم وقتی یک مهمان میآید انگار ما عزتمان برمیگردد بعد از 20 دقیقه احساس میکنم ما هم حق داریم شلوغ کنیم وحرف بزنیم !
خلاصه سر خونه بودن خیلی بده! تو بهترین شرایط اگر ماهیانه مبلغ مناسبی به عنوان اجاره داده شود باز هم این بر سرجایش است و با آدم از سطح بالاتری به پایین نگاه می کنند.
خدارا بازهم صدها مرتبه شکر یک سر پناهی هست که با حقوق ماهی ... بتوانی زندگی کنی!

